خوابیدن جدید سارینا جونم
گلم، دیشب که برای شیر دادنت بیدار شده بودم تقریبا ساعت ٣ نصف شب بود، وقتی حالت خوابیدنت رو دیدم این قدر ذوق کرده بودم که بابایی رو بیدار کردم، آخه اولین بار بود که این جوری خوابیده بودی( رو به شکم).... بابا محمد هم که هنوز چشماش کامل باز نشده بود، وقتی متوجه موضوع شد توی اون تاریکی هر جوری بود دوربین رو پیدا کرد و ازت عکس گرفت. بعد از چند تا عکس گرفتن، تقریبا من و بابایی نیم ساعت بالا سرت بیدار بودیم و همش قربون صدقه ات می رفتیم و حیف که خواب بودی و نمی تونستیم چند تا بوس جانانه ازت بگیریم... بعد از نیم ساعت یادم افتاد که برای شیر دادنت بیدار شده بودم ... ولی به جاش صب...
نویسنده :
مامان محدثه
2:30


